مهندس سجاد رادمهر دانشجوی کارشناسی ارشد رشته ی مکانیک که به دستور حراست دانشگاه ازبرگزاری جلسه ی دفاع از پایان نامه اش منع گردیده بود و به خاطر اعتصاب غذا و اعتراض به این عمل غیر قانونی حراست دانشگاه تبریز د ر12 خرداد ماه به کمیته ی انضباطی فراخوانده شده بود به یک ترم منع موقت از تحصیل بدون احتساب سنوات محکوم شده است.
در حکم مهندس رادمهر که 19 خرداد صادر گشته است اتهام ایشان اخلال در نظم دانشگاه ذکر شده است.
گفتنی است در حکمی دیگر که 21 خرداد ماه برای آیدین خوجالی دانشجوی حقوق دانشگاه تبریز صادر شده است ایشان نیز به علت همراهی مهندس رادمهر به توبیخ کتبی درج در پرونده محکوم شده اند.
آیدین خوجالی از فعالین دانشجویی هویت طلب است که به علت شرکت در اعتراضات خرداد ماه سال گذشته نسبت به دستگیری غیرقانونی نادر مهد قره باغ به دو ترم منع موقت از تحصیل محکوم گشت که یک ترم محرومیت از تحصیل را پاییز سال گذشته پشت سر گذاشت.
جنبش دانشجویی زاییده مدرنیسم است یا به بیان بهتر و دقیق تر دانشگاه زاییده افکار نسل اول مدرنیسم و جنبش دانشجویی نیز زاییده افکار، ایده ئولوژی ها و تحولات ساختاری و نیز فشارهای ساختاری تولید شده در دانشگاه است. به نظر برخی در کشورهای توسعه یافته (علی الخصوص به خاطر توسعه سیاسی) جنبش دانشجویی از بین رفته. این بیان دقیق نیست و نیاز به توضیح دارد. باید توجه کرد که مدرنیسم از آنجا شروع شد که انسان با افزودن به بضاعت و جسارت فکری خود شروع به پاسخ یابی برای سؤالات اساسی ای کرد که قرن ها حتی از فکر کردن به آنها واهمه داشت اما با پیشرفت مدرنیسم، انسان به پرسش از مدرنیسم برخواست که منجر به پرورش گفتمان پست مدرنیسم شد که در آن اصلی ترین وظیفه فکری در حیات بشری ایجاد پرسش های جدید است و پاسخ گویی به این پرسش ها در اولویت دوم است. پس شاید بتوان گفت که در کشورهای پیشرفته جنبش دانشجویی بیشتر سعی در طرح پرسش دارد تا فعالیت سیاسی در جامعه ی ما که هیچ آثاری از توسعه سیاسی در ان دیده نمی شود هنوز هم وظیفه خطیر فعالیت و توسعه سیاسی بر عهده جنبش دانشجویی است که اصلی ترین شاخصه ان آگاهی و وابسته نبودن به طبقه خاص است. پس نیرو های امنیتی که با ستاره دار کردن دانشجویان فعال سیاسی در حذف آنها از جنبش دانشجویی دارند بیشترین و بزرگترین صدمه را به توسعه سیاسی کشور می زنند در نتیجه آنها هیچ ادعایی مبنی بر وجود مصلحت هایی برای اعمالشان نمی توانند داشته باشند. در جامعه ما ذهنیتی اشتباه وجود دارد مبنی بر اینکه قدرت فساد آور است. باید توجه کرد که قدرت در صورت مهار نشدن فساد آور است و نه ذات قدرت. ادعای وجود مصلحت هایی که هیچ کس حق آگاهی از آنها را ندارد نماد بارز قدرت فاسد است. آنچه مسلم است اینکه قدرت بیش از حد نیروهای امنیتی باید مهار شود. باید به این فکر کرد که چگونه می توان قدرت یا بهتر بگوییم سلطه نیرو های امنیتی در دانشگاه تبریز را کاهش داد؟ و از طرفی دیگر به نیرو های امنیتی چند توصیه داریم.
1- در همه جای دنیا رسم است که نیروهای حراست دانشگاه اکثراً از بین افراد مسن و میان سال که دارای روحیه ی تساهل هستند انتخاب می شوند. اما متأسفانه نیروهای امنیتی دانشگاه تبریز از بالاترین رده تا پایین ترین رده ها اکثراً جوان هستند.
2- تمامی نیروهای امنیتی دانشگاه تبریز(حتی اگر مدرک دانشگاهی نا معتبری و اهدایی هم داشته باشند)از سطح سواد حتی متوسطی هم برخوردار نیستند. این در حالی است که آموزش نیروهای امنیتی (علی الخصوص در دانشگاه) در کشورهای دیگر بسیار مهم تلقی می شوند. در چنین شرایطی بهتر ایست نیروهای امنیتی خود به سوادآموزی بپردازند.
3-نیروهای امنیتی دانشگاه باید روحیه ی تساهل و مدارا را در درون خود پرورش دهند برای این کار بهتر است آنها به مطالعه آثار فیلسوفان و اندیشمندان بپردازند تا بدانند که امروزه اندیشه ها وجود دارند نه یک اندیشه.
4-دانشگاه تبریز باید با برگزاری کلاس های آموزش تحلیل سیاسی، قوه ی تحلیل نیروهای رده بالای حراست را افزایش دهد تا روحیه ی دگماسیستی آنان کاهش یابد.
5- نیروهای حراست باید توجه کنند که از لحاظ قانونی آنان زیر مجموعه ای از سیستم دانشگاه تبریز و در سطح کلان وزارت علوم هستند و در حقیقت کار گزار تصمیمات مسئولین دانشگاه و نه کار فرمایی برای مسئولین و نه حتی نهادی موازی تصمیم گیرندگان دانشگاه.
6- با اینکه اکثر مسئولین و کارشناسان حراست دانشگاه تبریز ادعا می کنند که رشته ی تحصیلی آنها حقوق است ( کسانی که این ادعا را دارند عبارتند از : محمود عادلی، وحید باغبان، سید سجاد حسینی، فرهاد اسماعیلی و...) اما آنها علی الخصوص در مواقعی که عصبانی می شوند آشکارا ادعا می کنند که قانون چیزی جز دستورات حراست نیست. توصیه ی به آنها اینست که با پرورش قوه ی عقلانیت در خود از نشان دادن عکس العمل های روانی بکاهند و با مطالعه کتاب های درسی رشته ای که ادعای تحصیل در آن را دارند به خود بقبولانند که قانون نه تنها چارچوب که بالاتر از همه چیز است.
7- ایجاد فضای گفتمان با دانشجویان برای مفاهمه ی بیشتر.
8- احترام به قانون، دانشجو، مسئولین دانشگاه علی الخصوص رئیس دانشگاه.
9- عدم صدور نیروهای امنیتی به دیگر ارگان ها و مراکز دانشگاه.
حراست دانشگاه تبریز با فشار ب مسئولان سعی در نفوذ دادن نیروهای خود به مراکز تصمیم گیر و فرهنگی دانشگاه تبریز دارن. حضور جواد حقیقیان( کارشناس الهیات) در سمت معاونت مدیر فرهنگی دانشگاه تبریز و فرهاد اسماعیلی کارمند سابق دبیرخانه های دانشگاه در سمت مسئول نشریات مدیریت فرهنگی نشان از چارچوب نشناسی و سلطه حراست در دانشگاه تبریز دارد. دخالت های آشکار حراست در تصمیم گیری های کمیته انضباطی نیز از دیگر اعمال غیر قانونی حراست دانشگاه تبریز است.
10- شفاف و قانونی نمودن اعمال و روندهای اجرایی اداره ی حراست دانشگاه تبریز.
بیانیه ی حمایتی تشکل آرمان دانشجو در حمایت از دانشجویان هویت طلب دانشگاه تبریز:شاید بتوانیم متوقفشان کنیم
از کجا بنویسم؟از چه بنویسم؟ از کدامین تخلف فریاد زنم؟....
دوباره بوی تعفن آزار دانشجو فضای دانشگاه ها را پر کرده است.
فضای امنیتی دانشگاهها را به پادگانی عالی تبدیل کرده است، حال اگر این دانشگاه در آذربایجان واقع شده باشد که پادگان سهل است جایی برای پادگانی کردن دانشجو و صدور حکم برای او و حتی اجرای آن. علاوه بر آن کارشکنی های مختلف مسئولان دانشگاه ها نیز جلوه ای خاص به خود گرفته است.
تشکل آرمان خود نیز از این عنایات بی نصیب نبوده و همانطور که قبلا به اطلاع دانشجویان رسید چپاول نشریه تشکل آرمان از چاپخانه توسط وزارت ارشاد با همکاری مهره های معلوم الحالی از دانشگاه و سپس کارشکنی های غیرقانونی آنها که تا لحظه این لحظه نیز ادامه دارد باعث شده است که تشکل آرمان نزدیک به دو ماه از انتشار نشریه اش محروم بماند.
در این اثنا دانشجویان هویت طلب دانشگاه تبریز نیز از این عنایات بی بهره نبودند ابتدا تعطیلی غیر قانونی انجمن ادبی سهند نشانگر توطئه های بعدی در دانشگاه تبریز بود. اخیرا شاهد حمله ی ماموران حراست به خوابگاه دانشجویان هویت طلب و تفتیش اتاق و چپاول اموال شخصی آنها بودیم. در واقعه ای دیگر یکی از دانشجویان هویت طلب که در مقطع کارشناسی ارشد رشته ی مهندسی مکانیک مشغول تحصیل است چندین بار بود که از طرف مسئولان دانشگاه تاریخ تشکیل جلسه ی دفاعیه پایان نامه ی خود را لغو شده می دید، تا جایی که مجبور به تحصن و اعتصاب غذا شد که وقتی مسئولین دانشگاه با این اعتراض ایشان مواجه شدند قول مساعد به حل مشکل دادند، اما باز هم مطلع شدیم که در تاریخ مقرر شده پس از تحصن برای دفاعیه مسئولین دوباره کارشکنی کرده و زمان ازائه پایان نامه را به تعویق انداخته اند.
این بار نوبت اعلام نتایج کنکور کارشناسی ارشد پس ازسه ماه!!! بودیم که چهار تن از دانشجویان هویت طلب دانشگاه تبریز از دریافت کارنامه ی خود محروم شدند و به دانشجویان ستاره دار پیوستند و در سازمان سنجش با این پاسخ مواجه شدند که با توجه به نتیجه ی استعلامهایتان، شما صلاحیت تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد را ندارید و...
حال جای این سئوال وجود دارد که آیا با انجام این قبیل اعمال مسئله حل خواهد شد؟
آیا جریان هویت خواهی با این عکس العمل ها حل و متوقف خواهد شد؟
تشکل آرمان دانشجو اعتراض شدید خود را نسبت به این اعمال شرم آور و غیر انسانی اعلام می دارد و مسئولیت هرگونه عکس العمل از طرف دانشجویان را متوجه مسئولان دانشگاه تبریز می داند
تشکل آرمان دانشجو
20خرداد ماه 1387
سؤال فوق مبهم است اما شاید با پاسخ به چند سؤال دیگررفع ابهام شود:
1.عاقبت ستاره دار ها چه می شود؟
2.آن ها چه کسانی هستند؟
3.چه کسانی آن ها را ستاره دار کرده است؟
و اینک با پاسخ هایی کوتاه و روشن سعی در رفع ابهام سوال داریم:
عاقبت ستاره دار ها چه می شود؟
طول عمر کلمه ی "دانشجوی ستاره دار" زیاد طولانی نیست. دانشجوی ستاره دار از لغت های تازه اختراع شده ای است که چند سالی شدیدا کاربرد داشته است. دانشجویان ستاره دار در صورت قبولی از کنکور کارشناسی ارشد به صلاحدید صلاح دانان اجازه ادامه تحصیل نمی یابند. یعنی هیچ کارنامه ای برای آن ها صادر نشده و از انتخاب رشته منع می گردند. مرجع استعلام سازمان سنجش برای ستاره دار کردن،نهادهای امنیتی خارج از دانشگاه و حراست در داخل دانشگاه است.اما آن چه امسال دیده می شود، فقط از استعلام حراست دانشگاه استفاده شده است.شنیده ها حاکی از آن است که علاوه بر منع از حق مسلم ادامه تحصیل،فشارهای دیگری نیز متوجه ستاره دارها است.
آن ها چه کسانی هستند؟
ستاره دار ها دانشجویانی هستند که منتقدند، آن هم از نوع صریح الهجه. البته حب و بغض های شخصی عده ای نیز بی تاثیر نیست. ستاره دارها به صلاحدید حراست دانشگاه از بین دانشجویان منتقد، کسانی که حکم کمیته انضباطی دارند، کسانی که حکم دادگاه های قضایی دارند و اعضای فعال تشکل ها و نشریات منتقد گلچین می شوند.
و اما در دانشگاه تبریز…
امسال و برای اولین بار دانشگاه تبریز ستاره دار شد. چهار دانشجوی دانشگاه با نام های صمد پاشائی(ورودی 82،کشاورزی)،ناهید بابازاده(ورودی 82،علوم تربیتی)،امین امامی(ورودی 81،ساخت و تولید)،نادر مهدقره باغ(ورودی 83،الکترونیک)دانشجویان ستاره دار دانشگاه تبریزند. ظاهرا علت این مرحمت برای سه ئانشجو(صمد پاشائی،ناهید بابازاده و امین امامی)احکام کمیته انضباطی است که به ترتیب به قرار 1ترم تعلیق، توبیخ کتبی و توبیخ کتبی می باشد.علت احکام کمیته انضباطی نیز تحصن سال 86 در اعتراض به بازداشت غیرقانونی نادر مهدقره باغ دیگر دانشجوی ستاره دار عنوان شده است.نادر مهدقره باغ در وقایع خرداد سال قبل تبریز دستگیر شد که همزمان با حکم ستاره دار شدنش، حکم تبرئه شدن وی از جانب دادگاه صادر گشت. نادر مهدقره باغ به جرمی که دادگاه او را از آن تبرئه کرده است،اکنون نمی تواند ادامه تحصیل دهد.
چه کسانی آن ها را ستاره دار کرده اند؟
این که علت چه کسانیند، امریست روشن.گاها گفتن و نوشتن جملات برابهام مطلب می افزاید. کافی است به این نکته توجه کنیم که در بسیاری از دانشگاه ها و دانشجویان هم شرایط با دوستان ما هیچ اتفاقی نیافتاده است.حتی دانشجویان بسیار منتقد تر از دوستان ما در سایر دانشگاه ها که مثلا در پرونده شان احکام متعدد کمیته انضباطی یا حکم دادگاه انقلاب را داشتند، از حق ادامه تحصیل برخوردار شده اند. به بیان بهتر این موضوع را نباید به پای کل نظام و یا نهادهای امنیتی نوشت. تعداد اندک ستاره دارهای امسال نیز، نشان از این مسئله دارد. مورد 4 نفر از دوستان ما موردی کاملا درون دانشگاهی و استوار بر حب و بغضهای شخصیست. کانون های قدرت دانشگاه- که معمولا در سایه اند نه در اتاق رئیس اند و نه در کمیته ی انضباطی-در ادامه ی ایجاد و گسترش فضای خفقان خواسته اند تا ستاره دار کردن دانشجو را هم تجربه کنند.مبارک است آقایان، رفته رفته با تجربه تر می شوید.
مخلص کلام این که از تمام نهاد های آزاداندیش دانشگاهی، اساتید، دانشجویان و مقامات مسئول خارج از دانشگاه، انتظارعکس العمل می رود.
این بند ها را از آخر به اول مرور می کنیم!:
ز_بر خورداری از توانایی جسمی
تا جایی که من چهار دوست محروم از تحصیلم را می شناسم شاید قادر نباشند با موتور به تعقیب و گریز بپردازند اما حواس پنج گانه شان به طور کامل کار می کند و می توانند راه بروند و دست های خود را نیز تکان دهند!
و _عدم اشتهار به ارتکاب اعمال خلاف شئون شغلی و تحصیلی
تشخیص اشتهار به عهده ی چه کسی است؟ اصلا اشتهار به چه معنی است؟ به لغت نامه که مراجعه کنیم نوشته است «معروف بودن» اگر شخصی شهرتی داشته باشد ابتدا باید میان دوستان و اطرافیانش شناخته شده باشد نه اینکه عده ای دور هم بنشینند و بر اساس شنیده هایشان اشتهار یک نفر را تعیین کنند. اصلا این دوستان که برای دیگران شهرت تعیین میکنند خود به چه اشتهار دارند؟
ه_عدم احراز به فساد اخلاقی
نمی دانم، شاید مطالعه و فعالیت های فرهنگی، اخیرا به فساد اخلاقی تعبیر می شوند.
د_نداشتن سابقه ی عضویت در ساواک
حتی اگر سن دوستان محروم از تحصیل مان را دو برابر کنیم، فکر نمی کنم که شرایط سنی شان برای عضویت در ساواک مناسب باشد. البته شاید اکنون دستگاههای امنیتی
نیروهای خود را قبل از تولد استخدام می کنند و این ظن را به اسلاف خود نیز دارند.
ج_عدم احراز عناد(نه اعتراض) نسبت به نظام جمهوری اسلامی ایران
اگر کسی در داخل کشور باشد و نسبت به نظام عناد داشته باشد، بر اساس تعریف جرم سیاسی که اخیرا در قوه قضاییه ارائه شد، مجرم سیاسی است و با رای دادگاه تا هفت سال حبس را نیز می تواند محکوم شود.به نظر می رسد برخی آقایان که خود را مدیر دانشگاه می دانند کم کم خود را در جایگاه قاضی نیز متصور می شوند.اگر روزی برسد که آقایان خود را در مشاغل دیگر هم چون سلاخ یا قصاب متصور شوند چه پیش خواهد آمد.
ب_ملتزم بودن به احکام عملی اسلام
جای تبریک دارد که مسئولین توانسته اند تمام شئون زندگی صد ها هزار دانشجو را دنبال کنند و چند نفر را که ملتزم به احکام نیستند قربانی کنند.
الف_اعتقاد به اسلام یا یکی از ادیان تصریح شده در قانون اساسی
به نظر می رسد که آقایان به مشاغل مادی قانع نبوده و با قدرت متا فیزیکی به اعتقاد افراد راه پیدا کرده و آن را تحلیل می کنند و تشخیص می دهن که عده ای به ادیان الهی معتقد نیستند.
مطمئن نیستم که کدام یک از بند های فوق شامل دوستانمان شده اند. شاید هم بند هایی باشد که فقط با چشمان آقایان قادر به دیدن آنها باشیم.
نه لیبرال ها را سازشکار بنامیم، نه چپی ها را ساخته حاکمیت، نه هویت طلبی را تجزیه طلبی و نه فمنیست ها را خیال پرداز...
جنبش دانشجویی در شرایط ویژه ای قرار دارد. با گریزی از عصیان های دانشجویی می 68 فرانسه نگاهی به شرایط امروز جنبش دانشجویی انداخته و با دیدی انتقادی- پیشنهادی در صدد بازگشایی مباحث در این بحث هستیم.
40 سال پیش در چنین روز هایی فرانسه حال و هوای دیگری داشت. فرانسه در گیر یک شورش تمام عیار بود. دسته دسته ی دانشجویان، 5 هفته تمام، دانشگاه ها و خیابان ها را به اشغال خود در آورده بودند و با سنگربندی آماده جنگ با ساختار منجمد ساخته دوگل بودند. ژنرال "شارل آندره ماری دوگل" قهرمان جنگ فرانسویان بود. دوگل در اوج جنگ جهانی دوم زمانیکه فرانسه به دامان نازیسم می خزید، بر سر کار آمد. ژنرال فرانسه را نجات داد و تا سال 69 در مسند ریاست جمهوری باقی ماند. دوگل غرور فرانسویان – که از مغرور ترین افراد جهانند- را به آنان باز گرداند. وی شاید از معدود سران جنگ باشد که سال های متمادی پس از آن نیز با محبوبیت و اقتدار در مسند قدرت ماند.
این محبوبیت و اقتدار حزب محافظه کار و در راس آن دوگل در مدت بیش از دو دهه در فرانسه آن هم در شرایط پس از جنگ، نوعی نظم نسبتا خشکی را به فرانسه تحمیل کرده بود. ژنرال پیر محافظه کار به عنوان پدر فرانسه توجهی به جوانان و زنان نشان نمی داد. این نظم منجمد کارگران و سندیکاهایشان را هم تحت فشار گذاشته بود.
تا اینکه همه چیز از 22 مارس 1968 از دانشگاه نانتر در حومه پاریس شروع شد. دانشجویان متحصن اتاق کنفرانس اساتید را اشغال کرده و در بیانیه ی خود این اقدام را انقلابی از نوع جدید نامیدند. آنها انقلاب خود را مبارزه با بی عدالتی خواندند و عامل اصلی بدبختی مردم را امپریالیسم اعلام کردند. آن هم نه فقط آمریکا یلکه همتای آن یعنی شوروی نیزدر مظان اتهام بود. این عمل در نوع خود اقدامی جدید به حساب می آمد. زودتر از آن که تصور می شد شورش دانشجویان نانتر به دانشگاه های دیگر نیز کشید. دانشگاه سوربن برآیند جنبش های دانشجویی آن زمان فرانسه بود. اما زمانیکه با در خواست ریاست دانشگاه، پلیس قصد تخلیه هزاران دانشجوی متحصن در آن را داشت، خشونت گسترده ای رخ داد. ده ها تن از طرفین زخمی شدند. صدای تیراندازی های غیر مستقیم و گاز های اشک آور که از طرف نیرو های ضد شورش باتوم به دست شلیک می شدند؛ دانشجویان را مجبور به عکس العمل کرد. آنها دانشگاه ها و شهر را سنگربندی کردند و با قلوه های سنگ به حمله به پلیس پرداختند. 15 می سندیکا های کارگری نیز به دانشجویان پیوستند و دانش آموزان نیز کلاس های درس خود را تعطیل کرده و شبانه روز خود را در سنگر های خیابانی و دانشگاهی گذراندند. روشنفکران بزرگی چون ژان پل سارتر نی با حمایت علنی خود در میتینگ های شورشیان، همه را در مقابل محافظه کاری دعوت به مبارزه کردند. اعتصاب های عمومی شروع شد. اعتصاب 10 میلیون نفر در فرانسه ژنرال را تا مرز استعفا کشاند. حتی چندین شبکه تلویزیونی نیز به اعتصاب پیوستند.
این که در نهایت این طغیان به کجا رسید، بحث دیگریست و درمجال این سخن نیست. اما خود این شورشها و ماهیت آنارشیستیشان نکته ای جالب برای جنبش دانشجویی دارد. اینکه ما صاحب یک ایدوئولوژی سیاسی بوده و با حساب کتاب آن به فعالیت سیاسی بپردازیم یک اصل اجتناب نا پذیر است. اما گاها نیز خارج از مباحث تئوریک، اعتراض به مناسبات خلاف شئونات انسانی نیز از ملزومات عمل مبارزان مدنیست. اینکه ما چپی هستیم یا لیبرال، ترک هستیم یا کرد، هویت طلبیم یا سانترالیست، بحثی جدا و محترم است اما فارغ از مسائل فوق ما نکات مشترک فراوانی داریم. ما همه در عین واحد انسانیم. و انسان بودن و انسان ماندن ملزوماتی دارد. انسان موجودی محترم است. انسان حق آزادی دارد. انسان حق دارد بر علیه هر نوع قیمی از قبیل دینی، ملی، عرفی و ... قیام کند. انسان حق برابری دارد و در مسائل ریزتر انسان حق ادامه تحصیل دارد، انسان حق شهروندی دارد و... . شاید جوهره ی تمام حقوق و مقدمه دستیابی به آن، حق اعتراض است. اصلا شاید انسان برای انسان ماندنش وظیفه اعتراض دارد.
دانشجو نماینده ایده آل انسان امروزی است. در قیدوبند خانواده نیست و خانواده ای را در قیدوبند ندارد. لزوما فضای دانشگاهی ایجاب می کند ذهن بازی داشته باشد وبرای پر کردن این ذهن باز شده اش بخواند. پس آگاهی او افزوده می شود. در نتیجه وظیفه او اعتراض است. لا اقل اعتراض به نفی مقدمات انسان بودن. اینکه چندین نفر را از حق طبیعی تحصیلشان محروم کنیم سخن بس گرانیست. گستاخی آن که آن بالا نشسته به کنار اما آرامش جنبش دانشجویی چیز عجیبی ست. اینکه ما در اتاق های دانشجویی بنشینیم و از عدم اجرای سنت های فردی لیبرالی داد سخن برانیم و یا چشمانمان را خیس حمله امپریالیسم جهان خوار به ملل تحت ستم کنیم و از طرف دیگر حق ابتدایی دوستانمان را بخورند و ساکت باشیم، معادله ي عجیبی رخ نداده؟
اینکه بنشینیم و از حقوق ملت های تحت ستم ایران بنالیم و به سرانجام یک فرد فعال سیاسی و دانشجو از همان ملت تحت ستم، بی تفاوت باشیم و خود رامسئول کارهای بزرگتر بدانیم، یک فرد بی مصرف هستیم.
پایان سخن اینکه بدون دست کشیدن از مبانی تئوریکیمان، باید در مباحث مشترک و ابتدایی به صف اعتراض همگانی بپیوندیم و با ایجاد صف های متشکل معترضین تمامی تفکرات، برآیند خوبی از اعتراضات سیاسی در مقابل استبداد حاکمان زورمدار باشیم. البته اولین بند این اتحاد، احترام متقابل تفکرات به هم دیگر است. یعنی تمام تفکرات به عنوان افراد معترض به ستم، به رسمیت شناخنه شده و از حاشیه پرهیز شود. یعنی نه لیبرال ها را سازشکار بنامیم، نه چپی ها را ساخته حاکمیت، نه هویت طلبی را تجزیه طلبی و نه فمنیست ها را خیال پرداز.مسئله دانشجویان ستاره دار و دانشجویان دیگر که به طرق مختلف از ادامه تحصیل باز می مانند و مباحثی چون احکام کمیته های انضباطی دانشگاه ها، بهانه خوبي برای شروع همکاری هاست.
با توجه به نص صریح قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران مبنی بر آموزش و پرورش رایگان برای همه در تمامی سطوح و تسهیل و تعمیم آموزش عالی (بند سوم از اصل سوم قانون اساسی) و رفع تبعیضات ناروا و ایجاد امکانات عادلانه برای همه در تمامی زمینه های مادی و معنوی (بند 9 از اصل سوم)، با مشاهده و پیگیری اتفاقات اخیر دانشگاه تبریز که با ایجاد جریان مسمومی از طرف مسئولین این دانشگاه که سعی در ممانعت از تحصیل دانشجویان هویت طلب را دارند نقض آشکار قانون اساسی و حقوق قانونی و طبیعی دانشجویان این دانشگاه را شاهد هستیم:
1. عدم صدور کارنامه از سوی سازمان سنجش برای 4 نفر از دانشجویان دانشگاه تبریز به نامهای نادر مهدقره باغ، صمد پاشایی، ناهید بابازاده و امین امامی و ممانعت از تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد بنا بر آنچه که سازمان سنجش از آن به عنوان دانشجوی ستاره دار نام می برد. اسامی این دانشجویان توسط حراست دانشگاه تبریز به خاطر فعالیت های هویت طلبانه دوران دانشجویی شان به سازمان سنجش اعلام شده است.
2. ممانعت هئیت رئیسه و مسئولین حراست دانشگاه تبریز از برگزاری جلسه دفاعیه پایان نامه کارشناسی ارشد مهندس سجاد رادمهر دانشجوی کارشناسی ارشد مکانیک دانشگاه تبریز؛ این در حالی صورت می گیرد که پس از اعتصاب غذای به حق ایشان در اعتراض به رفتارهای غیرقانونی مسئولین امر و با وجود قول کتبی رئیس دانشگاه مبنی بر برگزاری جلسه دفاعیه در تاریخ 8/3/1387 نه تنها این جلسه برگزار نمی شود، که در نهایت آقای رادمهر به همراه آیدین خواجه ای به اتهام اغتشاش و برهم زدن نظم دانشگاه به کمیته انضباطی فراخوانده می شوند.
3. اقدام به بازرسی و تفتیش اتاق های دانشجویان و ضبط و مصادره اموال شخصی آنان توسط حراست دانشگاه
4. تهدید به احضار دانشجویان به کمیته انضباطی در صورت اقدام به هرگونه اعتراض نسبت به وقایع اخیر
این در حالی است که سال گذشته نیز 6 نفر از دانشجویان دانشگاه تبریز در اعتراض به برخوردهای خودسرانه و غیرقانونی مأمورین حراست با دانشجویان هویت طلب هر کدام یک یا دو ترم از حضور بر سر کلاس درس محروم شدند. تجربه ثابت نموده است که این گونه اقدامات مذموم از طرف نهادهای امنیتی دانشگاه و هئیت رئیسه حاکم بر آن در زمان امتحانات با سوء استفاده از حضور کم تعداد دانشجویان صورت می گیرد تا از هر گونه اقدام اعتراضی دانشجویان جلوگیری شود.
ما دانشجویان دانشگاه اورمیه ضمن محکوم کردن برخوردهای امنیتی و غیر قانونی مسئولین دانشگاه تبریز با دانشجویان هویت طلب این دانشگاه تا رفع کامل موانع تحصیلی که بر این دانشجویان اعمال شده، هر گونه حرکت اعتراضی دموکراتیک از طرف دانشجویان دانشگاه تبریز را بر حق دانسته، همبستگی و حمایت خود را از آنان اعلام می نماییم.
اين مطلب از وبلاگ "سكوت" نوشته ي مهندس حامد محقق نقل مي شود. مهندس محقق، دبیر سابق تشکیلات انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تبریز و علوم پزشکی ، دانش آموخته دانشکده فنی دانشگاه تبریز در رشته مهندسی مکانیک و عضو شورای مرکزی ائتلاف اصلاح طلبان شهرستان میانه و از فعالين سابق دانشجويي مي باشند.
دانشگاه كانون پرورش نيروي مدنيّت و قانونمندي و نيز جايگاه و پايگاه تمرين روحيه مدنيّت و قانون گرايي در جامعه است. دانشگاه بارزترين نماد فرهنگي جامعه و دانشجويان به عنوان اصلي ترين كُنِش گران آن مطرح هستند. دانشگاه از يك سو تربيت كننده مدير براي جامعه است و از سوي ديگر بهترين مكان براي تمرين مدنيت و نيز مقابله با تحجّر ، تعصّب و جمود است.
در اين بين هر عنصري كه فرهنگ گفتمان و تفكّر را ترويج مي كند و كاركرد آگاهي بخشي و اطّلاع رساني و نيز راهبرد نقّادي و پرسشگري را اصل خود دانسته و اعتقاد قلبي به آن دارد ، بيشك مي تواند يك الگوي رفتاري قدرتمند محسوب شده و به عنوان يك مرجع قابل اعتنا مورد توجه قرار گيرد . دانشجويان نيز به خاطر اين خصايص ذاتي ، همواره مُبدِع و مبتكر بسياري حركات اصلاحي بوده اند . به دليل همين جايگاه برجسته دانشجويان است كه عده اي با اعمال خارج از قانون خود و به خاطر مطامع ناپايدار رياست و قدرت دنيوي چون دانشجويان را مانع جدي در سر راه خود مي انگارند ، همواره در تلاشند تا هزينه هاي سنگيني براي دانشجويان منتقد تدارك ببينند تا زهر چشمي از آنان بگيرند تا با آرامش به مديريت مدبرانه !خود تداوم بخشند و لوح بهترين بهترينها را به كلكسيون افتخارات خود بيفزايند. اما زهي خيال باطل...
كساني كه روياي تبديل دانشگاه به دبيرستان بزرگ را در سر مي پرورانند و با ولعي خاص بذر انفعال و بي تفاوتي دانشجويان را در دانشگاهها مي كارند و با كميته هاي انظباطي ، تعليق، جلوگيري از ادامه تحصيل و ... آن را آبياري مي كنند و چون ماكياوليست هاي عصر جديد از هر وسيله اي براي خاموش كردن صداي منتقدان استفاده مي كنند و با اشتياقي وصف ناپذير به صندلي هاي لرزان رياست و مهتري خود چسبيده اند و شهد شيرين قدرت به مذاقشان خوش آمده و چشم دلشان را كور كرده است ، بايد بدانند و با تكرار به خاطر بسپارند كه در سرابي زود گذر و در چرخه اي از اوهام اسير گشته اند بطوري كه اصلا نمي توان آينده اي برايشان متصور بود.
افراد انتصابي كه با فعاليت هاي نامعقول و نامانوس خود در مقاطعي خاص با تفاخر از عملكرد خود دفاع مي كنند و كارنامه اي سرشار از نمره هاي عالي را به رخ مي كشند و مدالهاي پر زرق و برقشان را زينت بخش اتاقهايشان كرده اند، بايد بدانند و به هوش باشند كه ما دانشجويان ديروز ، امروز و فردا با باريك بيني و كياست خاص خود كليه اعمال ، گفتار و كردار چنين افرادي را با دقيق ترين جزئيات در حافظه ماندگار و شعور باطني خود ثبت و ضبط كرده ايم و خواهيم كرد و در زمان مقتضي كارنامه واقعي و نه ساختگي و مجعول حضرت ايشان را نه با شيوه هاي خودشان بلكه بر عكس با حفظ كرامت والاي انساني و به دور از اعمال منافي شخصيت و روشهاي غير مدنيِ غير قانوني و فرا قانوني در پيشگاه مردم به دستانشان خواهيم داد تا همگان قضاوت كنند و سره را از ناسره تميز دهند و بدانند كه بر سر فرزندان راستين عقيده و فكر و ديگر خواهي و ديگر باشي چه ها كه نياوردند. فرزنداني كه بي هيچ رياكاري مزورانه ، با خلوص نيّت فعاليت نقّادانه اي را در چار چوب قانون شكل مي دادند و با مظاهر زر و زور و تزوير در اشكال مختلف مقابله مي كردند تا شايد عده اي را از خواب سنگين غفلت بيدار كنند و با رايت نوخواهي و نوگرايي ، منادي و دعوت كننده به تعاطي افكار باشند.
آنهايي كه در تاريك خانه اذهانشان در برابر دانشجويان نو انديش سوداي بهره گيري از جبر و زور و فشار از طريق خانواده را دارند و به خيال خام خودشان دستيابي به روياي تك صدايي و ايجاد فضاي سكوت و فترت را ارمغان ثمين مديريت خود در محيط دانشگاهها مي دانند بايد درك كنند كه تاريخ نشان داده است چنين سياست هايي محكوم ، مختوم و محتوم به شكست تحقير آميزي است چرا كه انديشه و تفكر ، به عنوان اجزاي لاينفك وجود انسانها را نمي توان با جبر زايل كرد.
ختم كلام اين كه اگر فضاي آزاد براي بيان عقيده دانشجويان وجود نداشته باشد، اگر دانشجو فرصت و اَبزارِ اِبراز وجود و انديشه هاي خود را نداشته باشد بيشك عقده هاي مانا در او شكل گرفته و كينه اي عميق در دل با خود همراه خواهد داشت بطوري كه بعد از مدتي اين عقده هاي فرو خفته بدل به آتشفشاني خواهند شد و فعاليت را از مسير منطقي ، مدني و عقلاني خارج خواهند كرد و حركت هاي زير زميني و راديكال شكل خواهند گرفت كه آفتي جدي براي نظام و دانشگاه است.
و جالب آنكه اگر تا ديروز فعالين دانشجو ي آرمان خواه علي رغم فشار هاي حكومتي، مطالبات مردمشان را پيگيري مي نمودند اينك شرايطي پيش آمده است كه دانشجويان براي حق ادامه ي تحصيلشان مبارزه ميكنند! بحث دانشجويان ستاره دار و محروم از تحصيل به علت كثرت شهرت بي نياز از تكرار است.
مطالعه ي حركت هاي اخير جنبش دانشجويي در روز هايي كه مي گذرد حاوي يك پيام پنهان است:"موج جديد اعتراضات دانشجويي در راه است" در دانشگاه تبريز كه همواره به عنوان طلايه دار و سنگر جنبش هاي آزادي خواهانه بوده است نيز وضعيت اين گونه است. و علي رغم افزايش فشار ها در جهت سركوب جنبش دانشجويي، همچنان بر قد و قامت خويش ايستاده است.
بعد از محروميت از تحصيل 5 نفر از فعالين دانشجويي هويت طلب دانشگاه تبريز، اعتراضاتي در اين دانشگاه شروع شد و بالا گرفت كه بنا بر پيش بيني ها در روزهاي آتي نيز ادامه خواهد داشت.
بيانيه ي انجمن اسلامي دانشجويان دانشكده ي فني در دفاع از حق تحصيل دانشجويان دانشگاه تبريز، انتشار نشريه ي چالش با محوريت موضوع پيگيري مسئله محروميت از تحصيل دانشجويان، پخش گسترده ي تراكت هاي اعتراضي در سطح دانشگاه، حجم گسترده ي smsهاي اعتراضي، اعلام حمايت مجموعه ي دفتر تحكيم وحدت از دانشجويان محروم از تحصيل و تشكيل كميته پيگيري حق تحصيل دانشجويان، پوشش خبري گسترده ي رسانه هاي داخلي و سايت هاي اينترنتي و اعلام آمادگي اكثر دانشجويان دانشگاههاي مختلف در حمايت از دانشجويان دانشگاه تبريز از جمله تلاش هايي است كه در روزهاي گذشته صورت پذيرفته است.
" اينجا پادگان نيست
متحد شويد تا از حقوقمان دفاع كنيم
براي دفاع از دوستانتان دانشگاه را ترك نكنيد.
دانشگاه آخرين سنگر است."
